"راهم بده به آسمون"

خرید بک لینک
حقايق بسياري وجود دارداما يك حقيقت جهاني هميشگي و غير قابل تغيير است:(خداوند قادر مطلق و منزه ست)بقيه حقايق در برابر اين حقيقت مات و كدر است (سيلويا براون) "راهم بده به آسمون"...

ما را در سایت "راهم بده به آسمون" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:25

"راهم بده به آسمون"

"اینجا مدرسه عشق است دلت را به روی زندگی باز کن"

چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶

هيييييي ...

من می روم
و کلید این خانه ی دلگیر را
زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت
دلتنگ که شدی
آمدی نبودم
نگرد!
باران
هرگز شبیه آنچه بود
به آسمان
بر نمی گردد...

#معصومه_صابر

لینک :: نویسنده: فرشته ساعت 22:36
دسته بندی:


"راهم بده به آسمون"...

ما را در سایت "راهم بده به آسمون" دنبال می‌کنید

برچسب: هيييييي, نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:25

دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۶

چه دردناكه فهميدن ...

اين كه از اين ماه يه ظاهرا سوء تفاهم برات بمونه خيلي بده

وقتي ميدوني ميفهمي درك ميكني اما بايد اداي خنگ هارو دربياري اين هم بده

نميتونه اين لكه هاي سياه روي روحشو پاك كنه

من اما دارم ميبينم

و اين واقعا دردناكه....

لینک :: نویسنده: فرشته ساعت 22:40
دسته بندی:


"راهم بده به آسمون"...

ما را در سایت "راهم بده به آسمون" دنبال می‌کنید

برچسب: دردناكه, نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:25

بچه که بودم عموم برام یه کتونی خرید که سفید بود،با بندای مشکی، عاشقش بودم!آخه مامانم هیچ وقت برام کفش سفید نمیخرید؛ میگفت زود کثیف میشه.ولی این وسط یه مشکلی بود؛ دو سایز برام بزرگ بود.مامانم گذاشتش تو انباری، گفت یکم که بزرگتر شدی بپوشش.خلاصه دو سال گذشت! مامانم گفت فکر کنم دیگه اندازت شده.اونقدر ذوق داشتم واسه پوشیدنش که داشتم بال درمیاوردم! آخه توو کل این دو سال، هر کفشی میخریدم با خودم میگفتم عمرا به اون کتونی سفیده نمیرسه!رفت و از انباری آوردش بیرون با ذوق در جعبه رو باز کردم، ولی خشکم زد!اصلاً اونی نبود که فکر میکردم!یعنی توو کل این دو سال اونقد واسه خودم بزرگش کرده بودم که قیافه ی واقعیشو یادم رفته بود!با خودم گفتم: "این بود اون کفشی که به خاطرش رو همه ی کفشا عیب میزاشتم؟! این بود اون کفشی که به عشقه این که بپوشمش این همه منتظر موندم؟"یکم فکر کردم دیدم همیشه همینه!یه سری چیزارو، یه سری آدمارو تو ذهنمون اونقدر بزرگش میکنیم که واقعیتشونو فراموش میکنیم "راهم بده به آسمون"...

ما را در سایت "راهم بده به آسمون" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:25

زمان ازدواجش که فرا رسید، ۹ نفر از او تقاضای وصلت کردند. همه دایره وار دورش زانو زدند و او مانند یک شاهزاده در میان می ایستاد و نمیدانست کدام را انتخاب کند. نفر اول زیبا تر بود، نفر دوم خوش مشرب تر بود، نفر سوم پولدارتر بود، نفر چهارم ورزشکارتر بود، نفر پنجم همه جای دنیا سفر کرده بود،.....، نفر هشتم ویلن خوب مینواخت و نفر نهم از همه مردتر بود.اما همه ی آنان به یک شکل زانو میزدند و زانوهای آنها به یک صورت تاول زده بود. او بالاخره نفر نهم را انتخاب کرد، البته این انتخاب به دلیل آن نبود که او از همه مردتر بود، بلکه چون در جریان عشق بازی از او حامله شد و ناچار شد با او ازدواج کند.بدین ترتیب ترزا متولد شد. افراد بیشمار خانواده که از همه جای کشور آمده بودند، روی گهواره ی کودک خم میشدند و پچ پچ میکردند. اما مادر پچ پچ نمیکرد بلکه به هشت خواستگار دیگرش می اندیشید و همه ی آنان را بهتر از نفر نهم میدانست.#میلان_کوندرا "راهم بده به آسمون"...

ما را در سایت "راهم بده به آسمون" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:25

آدم إز يك لحظه بعد خودش خبر نداره

ميبيني داري واسه چيز ديگه اي ميدويي يهو ورق برميگرده

مات و مبهوت ميشي ميگي چي شد يهووو!

تو ناباوري تو خواب و بيداري خودتو ميسپاري به سرنوشت

اونقدر ميري تو سرشدگي كه نميفهمي كجاي كاري

تو اين دنيا هيچ چيز إز هيچ كس بعيد نيست!

"راهم بده به آسمون"...

ما را در سایت "راهم بده به آسمون" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:25

صفحه بندی